تبليغاتX
باخدا پادشاهی کن,بیخدا باش هرچه خواهی کن

باخدا پادشاهی کن,بیخدا باش هرچه خواهی کن

بیدار شویم ...

بیدار شویم و ببینیم کیستیم

و برای چیستیم

بیدار شویم

و همه زندگی را به  شعر و شور و شعور و ترانه تبدیل کنیم .

زندگی را زیستنی تر و دوست داشتنی تر کنیم .

زندگی فرصتی ست مغتنم .

این فرصت را ،

فقط و فقط ،

صرف حقیقت کنیم  ، نه دروغ .

گاهی فراموش می کنیم که برای چه از عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم .

نیامده ایم تا جمع کنیم ،

آمده ایم تا ببخشیم ،

آمده ایم تا عشق را

ایمان را، امید را

دوستی را

 و نان را

با دیگران قسمت کنیم .

آمده ایم تا خلائی را پرکنیم که

فقط و فقط

با وجود ما پر می شود و بس

آمده ایم تا به پرسشی پاسخ دهیم .

آمده ایم تا با حضورمان

بر خوبی ها و زیبایی های عالم چیزی بیفزاییم .

بی تردید ، بی حضور ما

نمایش با شکوه زندگی چیزی کم داشت

آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه زندگی باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 12:9  توسط محمد کردزنگنه  | 

هرگز نباشد ...

رودها در جاری شدن

وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند

کوه ها با قله ها

و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند

وانسانها

همه انسانها

با عشق، فقط با عشق

پس بار خدایا بر من رحم کن

بر من که میدانم ناتوانم رحم کن

باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

اما نباشد ، هرگز نباشد

که در قلبم عشق نباشد ، هرگز نباشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 12:9  توسط محمد کردزنگنه  | 

مقایسه برنده و بازنده

ویژگیهای برنده

ویژگیهای بازنده

برنده متعهد میشود.

بازنده وعده میدهد.

وقتی برنده ای مرتكب اشتباه میشود ، میگوید : اشتباه كردم.

 

وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه میشود ، میگوید : تقصیر من نبود.

برنده بیش از بازنده كار انجام میدهد ، و در انتها باز هم وقت دارد.

بازنده همیشه آنقدر گرفتار است كه نمیتواند به كارهای ضروری بپردازد.

برنده به بررسی دقیق یك مشكل می پردازد.

 

بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها میكند.

 

برنده میگوید: بیا برای مشكل راه حلی پیدا كنیم.

 

بازنده میگوید : هیچ كس راه حلی را نمیداند.

 

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیكار میكند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.

بازنده آن جا كه نباید ، سازش میكند، و به خاطر چیزی كه ارزش ندارد ، مبارزه میكند.

برنده با جبران اشتباهش ، تاسف و پشیمانی خود را نشان میدهد.

بازنده می گوید : «متاسفم» ، اما در آینده اشتباه خود را تكرار میكند.

برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح میدهد ، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد.

بازنده دوست داشتنی بودن را ، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح میدهد ، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد.

برنده گوش می دهد.

بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود ، برای حرف زدن.

برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت میكند.

بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف ، و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار میكند.

برنده میگوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.

 

بازنده میگوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

برنده به افراد برتر از خود ، احترام میگذارد، و سعی میكند تا از آنان چیزی بیاموزد.

بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

برنده گامهای متعادلی بر میدارد.

بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی كند.

برنده میداند كه گاهی اوقات ، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.

بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته ، و هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است.

بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبراست.

 

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند ، و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك میكند ، تا حل آن آسان گردد.

بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد، كه دیگر قابل حل شدن نیستند.

برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، مهربان خواهند بود.

بازنده احساس میكند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، نامهربان خواهند شد.

برنده تمركز حواس دارد.

بازنده پریشان حواس است.

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد.

بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه ، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند.

برنده میكوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد.

بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را میكند.

برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند.

 

بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد ،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب كند ، و هرگز برنده نمیشود.

برنده ترجیح می دهد كه ، خود را مسئول شكست هایش بداند ، و نه دیگران را ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمیكند.

بازنده شكستهای خود را ناشی از، تبعیض یا سیاست می داند.

 

برنده معتقد است ، ما باكارهای درست و اشتباه خود ، سرنوشت خویش را تعیین میكنیم.

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.

 

برنده در چنین موقعیتی احساس میكند كه اعتبار خود را برای آینده تقویت می نماید.

بازنده از این كه بیش از آنچه می گیرد، بدهد، احساس میكند بازنده است.

برنده در هر شرایطی كه قرار بگیرد ، آرامش و تعادل خود را حفظ میكند.

بازنده اگر از دیگران عقب به ماند، تندخو و خشن میشود ، و اگر جلوتر از دیگران باشد ، بی احتیاطی میكند.

برنده میداند كه نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست ، در حالی كه می كوشد تا آثار ناگوار این نقایص را به زداید هرگز تاثیر آنها را انكار نمیكند.

بازنده از این كه خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند ، هراسان است.

برنده در چنین شرایطی آزادانه ، رنجش و آزردگی خود را بیان نموده ، تخلیه ی احساسی میكند ، سپس مساله را به فراموشی می سپارد.

بازنده هنگامی كه از دیگران بدرفتاری میبیند ، خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می كشد، و با انتقام گرفتن از خود ، شرایط بدتری را پدید می آورد.

برنده میداند كه كدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد ، و كدام یك را پس از مشورت با دیگران بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده ، و دیگر بازندگان را حقیر میشمارد .

بازنده به «استقلال» خود می بالد ، در حالیكه به واقع در حال خونسردی است. و به كار گروهی» خود می بالد ، در صورتی كه در حال دنباله روی است ، و اراده ای از خود ندارد.

برنده می داند كه هر قاعده ای در هر كتابی را می توان نادیده انگاشت جز یكی، « همانی كه هستی و میخواستی ، باش » ، تنها برگ برنده ، در دنیا همین است.

بازنده فكر میكند كه برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد.

برنده روی پای خود می ایستد و از اینكه دیگران، به وی تكیه كنند ، احساس تحمیل شدن نمی كند.

بازنده به كسانی كه از خودش قوی ترند ، تكیه میكند و عقده های خود را بر سر افراد ضعیفتر از خویش خالی میكند.

برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است.

بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است.

برنده در وجود یك آدم بد ، خوبی ها را می جوید و روی همین قسمت كار میكند.

بازنده در وجود یك انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو ، به سختی میتواند با دیگران همكاری كند.

برنده در عین حال كه تعصبات خود را میپذیرد ، تلاش میكند كه در هنگام قضاوت كردن بر این تعصبات غلبه كند.

بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است ، و بنابراین در سراسر عمر ، اسیر تعصبات خویش خواهد بود.

برنده هراسی ندارد از اینكه دریك موقعیت ضد و نقیض قرار گیرد ، زیرا درافكارش خللی وارد نمی شود.

بازنده سازگار شدن با موقعیتهای ضد و نقیض را به كارشایسته ترجیح میدهد.

برنده بازی سرنوشت ، و این حقیقت كه شایستگی ها را همواره پاداشی نیست، بی آنكه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درك میكند.

بازنده بی آنكه بازی های سرنوشت را درك نماید ، بدگمان است.

برنده میداند كه چگونه میتوان جدی بود ، بی آن كه خشك و رسمی باشد.

بازنده غالبا خشك و رسمی است زیرا ، فاقد توانایی جدی بودن است.

برنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با متانت لازم انجام می دهد ، و توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می كند كه ، در آنها از حق انتخاب برخوردار است.

بازنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد، و هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد.

برنده ارزش های اخلاقی را ، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد.

 

بازنده چون در باطن ، برای ارزشهای اخلاقی احترام اندكی قایل است ، بیش از ظرفیت خویش در جهت كسب منابع قدرت بیرونی تلاش میكند.

برنده سعی میكند كه رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت كند ، و رفتارهای دیگران را ، براساس قصد و نیت آنها ارزیابی كند.

بازنده رفتارهای خود را براساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را براساس نتایج آنها ارزیابی میكند.

 

برنده دیگران را نكوهش می كند ولی آنها را می بخشد.

 

بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش دیگران نیست ، و چنان حقیر است كه قادر به بخشیدن دیگران هم ، نیست.

برنده پس از بیان نكته ی اصلی مورد نظرش ، لب از سخن فرو می بندد.

بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد ، كه نكته ی اصلی را فراموش میكند.

برنده هر امتیازی را كه بتواند بدهد ، می دهد جز این كه اصول بنیادی خود را فدا كند.

 

بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد ، و این در حالی است كه اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود.

برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد.

 

بازنده توانایی های خود را هدر میدهد ، زیرا كه آنها را در خدمت ضعفهای خود به كار می گیرد.

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یكسان عمل میكند.

بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میكند.

برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد ، اما ذهنش را درگیر آن نمیكند.

 

بازنده برای رسیدن به این هدف ، دست به هر كاری میزند ، اما سرانجام ، با شكست روبه رو می شود و به هدف اش نمی رسد.

برنده حتی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره می شناسند، می داند كه ، هنوز خیلی چیزها را نمیداند.

بازنده میخواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند ، و این نكته كه : « بسیار كم می داند » را ، هنوز نیاموخته است.

برنده گشاده روست ، زیرا كه میتواند بی آنكه خود را تحقیر كند ، بر خطاهای خویش بخندد.

 

بازنده چون حتی در خلوت خویش ، خود را پست و حقیر می شمارد ، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست.

برنده نسبت به ضعفهای دیگران ، غمخواری میكند ، زیرا ضعفهای خود را درك نموده و آنها را پذیرفته است.

 

بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد ، زیرا وجود ضعف در درون خود را ، انكار نموده و پنهان میكند.

برنده هر كاری كه از دست اش بر آید انجام میدهد ، و اگر سرانجام شكست خورد ، به معجزه امید می بندد.

بازنده بدون آنكه كوچكترین تلاشی كند ، به انتظار معجزه می نشیند.

برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه كه از دیگران میگیرد ، می دهد.

بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد كه، « پیروزی » یعنی بیش از آنچه كه می دهی ، بستانی.

برنده هنگامی كه می بیند راهی را كه در پیش گرفته است ، با مسیر زندگانی او سازگار نیست ، هراس از ترك كردن آن ، ندارد.

بازنده « نیمه ی راهی » را در پیش گرفته و به آن ، ادامه می دهد ، و اهمیتی نمیدهد كه به كجا منتهی می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 12:7  توسط محمد کردزنگنه  | 

به امید رسیدن به آرزوهامون

                                       

درسته بعضی چیزا بازگشت ناپذیره چون که زمان می گذره و هیچ وقت

به عقب بر نمیگرده ولی زندگی همچنان ادامه داره چه با من و تو , چه

بی وجود ما.

به یاد عزیزای از دست رفته، به یاد لحظات خوش با هم بودن.

بیام یه کمی بیشتر فکر خودمون و آخرتمون باشیم.

شاید تو این دنیا نتونستیم به خیلی از چیزا برسیم اما می تونیم اون دنیای

ابدی رو همون طوری که دوست داریم بسازیم.

به امید رسیدن به آرزوهامون 

چی شده پکری.

حالت سر جاش نیست مدام آه می کشی و خاطرات خوش گذشته رو تـــو

دنیای رویاهات مرور می کنی.

انگار همه چیز برات رنگ غم داره حتی صدای قناری رو هم با ملــــودی

غمناک لحظه هات یکی می کنی!

درسته قناری تو قفس واسه آزادی می خونه اما همیشه امیدواره.

امیدواره فردا روز دیگه ای باشه شاید فردا در قفس باز شه.

اگه قناری امید نداشت هیچ وقت  نمی خوند.

تو که آزادی، تو که آزاد آفریده شدی تا زندگیت رو خودت اونجوری که

دوست داری بسازی پس چرا غمبرک زدی؟

تو که از پرنده توی قفس کمتر نیستی!

می دونم تا حالا این شعر زیاد شنیدی که می گن :

"با خدا باش پادشاهی کن، بی خدا باش هر چه خواهی کن"

تا حالا شده واقعا به این بیت شعر عمیقا فکر کنی.

تفسیر تو از این بیت شعر چیه!؟

نکنه فکر می کنی اونایی که تو ناز و نعمت و بهترین امکانات زندگی

می کنن با خدا بودن، در حالی که شاید هیچ وقت سر سجاده نیایش با

خدای خودشون راز و نیاز نکردن و حتی نمی دونن قبله از کدوم طرفه !

بر عکس یه نفر به ظاهر هیچ نداره ولی همیشه احساس خوشبختی

می کنه می دونی چرا؟

بهت می گم چون اون ها همه چی رو از خدا می خواند .

از خود خدا.

چشماش رو به دستای دیگرون ندوخته، می دونه هر چی از اون

بخواد بهش می ده.

و اگه نده ایمان داره بهترین رفیق زندگیش صلاحش رو می خواد.

برای انجام کارهای بزرگ و کوچیک به اون توکل می کنه ، مثلا :

بگه خدایا من میخوام ازدواج کنم نمی دونم طرف مقابلم آیا اونچه

به ظاهر می گه هست یا نه؟

اما تو خوب می دانی همه چیز رو خودت درست کن.

اون آدم راه رفاقت با خدا رو بلده.

اون می دونه از زندگی چی می خواد.

بازی زندگی رو بلده.

خوشبختی رو تو چیزای دیگه ای جستجو می کنه نه اون چیزایی

که به اصطلاح آرامش و رفاه گفته می شه.

اگه از این آدم بپرسی تو زندگیت چی کم داری می دونی چی بهت

جواب می ده؟

می گه هیچی کم ندارم.

ای بابا این چی می گه !

ماشین آخرین سیستم که نداره، ویلا نداره، حتی یه خونه هم نداره،

سفر خارج از کشور هم که نرفته.

اون می گه من همه چیز دارم.

توی این زندگی به ظاهر ندار اون همه چیز رو داره چون خدا رو داره.

رفیق، می دونی , می دونی بهترین رفیق آدما کیه؟

فقط خداست باهاش رفاقت کن.

تو زندگیت هر چی می خوای از خودش بخواه، به خودش توکل کن.

حرفامو باور نداری بذار یه حدیث قدسی برات بگم.

"هر بنده ای از بندگانم اگر به من اعتصام ورزد(چنگ زند) و از دیگران

قطع امید نماید و من این مطلب را از نهاد دل او بدانم، اگر همه آسمانها

و زمین و تمام مخلوقات ساکن در آنها برای او دامی بنهند من راه فراری

برایش باز خواهم کرد.

"حالا":::::::::::::::::::::::::::

اینو گفتم بزار اینو هم بگم اگه عکس این قضیه عمل کنی یعنی به غیر

خدا چشم بدوزی، خدا اسباب آسمان ها و زمین رو از دستت می گیره

و زمین رو زیر پاهات خالی می کنه.

این طوری می شه که حتی تو ناز و نعمتم احساس خوشبختی نمی کنی چون یه جایی رو اشتباه اومدی تو فقط آدرس رو اشتباه رفتی.

برگردد به همون جایی که بودی

از خودش آدرسو بخواه

نشونی دوست، پیش خودشه.


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 12:5  توسط محمد کردزنگنه  | 

If you with God,you is King

با خدا باش و پادشاهی کن

 

گوناگون - جملات زیبا و شعر

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد، زمان حالت را بگذران                 
و بدون ترس برای آینده آماده شو

ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است
فقط در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی              

مهم این نیست که قشنگ باشی
قشنگ این است که مهم باشی !
                                                                      
حتی برای یک نفر
کوچک باش و عاشق ... که عشق، خود میداند آئین بزرگ دانستنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی
      

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
هر
روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار میشود
و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچرد           
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود
در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد
میداند که باید از آهو سریعتر بدود، تا گرسنه نماند             
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ...
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت
با تمام توان
و با تمام وجود شروع به دویدن کنی

زلال باش ... ،‌ زلال باش ... ،
زلال تر از قطرات اشک

فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی
یا دریای بیکران، زلال که باشی، آسمان در تو پیداست

دو چیز را  همیشه فراموش کن:  
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند

همیشه به یاد داشته باش:            
در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار
در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
در نماز ایستادی دلت را نگهدار

دنیا دو روز است:                                                       
یکروز با تو و یک روز علیه تو

روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو
چرا که هر دو پایان پذیرند

به چشمانت بیاموز که هر شخصی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

دوچیز را از هم جدا کن:
عشق و هوس
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی
اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی

چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تواند
چگونه از آنها استفاده میکنی؟

مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب؟
زندگی گیر یا زندگی بخش؟

بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود

هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان
همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند نه خود عشق
همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به یگانه عالم توکل کن
آنگاه می بینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی، کارها به خوبی پیش می روند

میدانیکه:
ازخدا خواستن عزت است

اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است
از خلق خدا خواستن خفت است
اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است

پس هر چه می خواهی از خدا بخواه
و در نظر داشته باش که
برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای توست

پس با خدا باش و پادشاهی کن

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:59  توسط محمد کردزنگنه  |